سفارش تبلیغ
صبا ویژن

یک نکته از این معنی...
 
پیوندهای روزانه

در قرن چهارم هجری علمای شایسته از موعظه گری اکراه داشتند و درست هم همین بود. زیرا واعظان بزرگ آن زمان بسیار حرفه ای بودند و لزوما حرفهایشان از ته دل و بیان احساس شخصی واقعی نبود. آنها زندگی مجللی داشتند و بهترین امکانات را دارا بودند.

یکی از این واعظان ابوالحسن بن سمعون(به کسر سین) بود. وی دارای کرامات بود مریض شفا میداد و از درون افراد خبر میداد. از طرفی او لباسهای فاخر می پوشید و بهترین خوراکیها را میخورد. کسی از او پرسیده بود چرا مردم را به زهد و پارسایی دعوت میکنی ولی خودت متنعمی؟ گفته بود باید روشی را انتخاب کنی که بین خود و خدا را درست کنی وقتی درست شد بهترین خوراک را بخور و بهترین لباس را بپوش . در این صورت به دینت هم آسیبی نمی رسد!!!!!!!

وقتی عضد الدوله از سلاطین آل بویه وارد بغداد شد دید مردم بر اثر فتنه های مداوم بین شیعه و سنی و کشتار و گرسنگی و آتش سوزی از بین رفته اند و محرک این قتل و غارتها واعظان و سخنوران مذهبی هستند ، بنابراین منبر و سخنرانی آنها را ممنوع کرد. ابن سمعون به این دستور توجه نکرد و طبق معمول با فرارسیدن روز جمعه منبر رفت .

عضدالدوله اورا خواست و معتضدی را به دنبال او فرستاد . معتضدی او را دستگیر کرد ولی از ترس اینکه عضدالدوله عصبانی به او آسیب نرساند در راه به ابن سمعون توصیه میکرد که به محض ورود به خدمت عضدالدوله زمین را ببوسد و با خضوع و خشوع سلام دهد و اگر او سوالی کرد با ملایمت جواب دهد. وقتی رسیدند ابتدا خودش جلوتر رفت  تا اجازه بگیرد و از خشم عضدالدوله بکاهد.

اما ابن سمعون پشت سر او وارد شد و رو به خانه بختیار ((امیر قبل از عضدالدوله) کرد و این آیه را با صدای بلند خواند : « وَکَذَلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذَا أَخَذَ الْقُرَى وَهِیَ ظَالِمَةٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ» 1 سپس رو به عضدالدوله کرد و این آیه را خواند  «ثُمَّ جَعَلْنَاکُمْ خَلائِفَ فِی الأَرْضِ مِن بَعْدِهِم لِنَنظُرَ کَیْفَ تَعْمَلُونَ»2 و به طرز شگفت انگیزی موعظه را ادامه داد بطوریکه شاهنشاه(عضدالدوله) با همه جباریت به صورت بی سابقه ای گریان شد و از کشتن او صرف نظر کرد.

بعد از آن عضدالدوله خواست ابن سمعون را امتحان کند مقداری پول و یکدست لباس برایش فرستاد و قصدش این بود که اگر قبول کرد اورا بکشد ولی ابن سمعون قبول نکرد حتی آن را برای دادن به اطرافیانش نپذیرفت. وی ضمن برگرداندن هدایا پیام فرستاد که اطرافیان سلطان بیشتر به این هدایا احتیاج دارند.وقتی جریان به گوش عضدالدوله رسید گفت خدا را شکر که هم اورا و هم ما را نجات داد.


1-سوره هود آیه 102   : و این گونه بود [به قهر] گرفتن پروردگارت وقتى شهرها را در حالى که ستمگر بودند [به قهر] مى‏گرفت آرى [به قهر] گرفتن او دردناک و سخت است 

2- سوره یونس آیه 14 : آنگاه شما را پس از آنان در زمین جانشین قرار دادیم تا بنگریم چگونه رفتار مى‏کنید 


[ دوشنبه 92/2/9 ] [ 12:33 صبح ] [ سیدناصر موسوی ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب


بازدید امروز: 13
بازدید دیروز: 23
کل بازدیدها: 32290